علیرغم اینکه در نگاه اول برخی از کشورهای عربی با این تقسیم بندی مخالفت کرده اند اما بنظر میرسد که مدتی است این کشورها خود نیز پذیرفته اند که سیاستهایشان در تقابل با منافع ایران داشته و می تونند با اتخاذ برخی تدابیر در این راه گام بردارند.
اما برخی از نکات مبهم در این مفهوم پنهان است که تشکیل این اتحاد را به یک اتحاد تصنعی و خیالی تعبیر می کند تا واقعی/
از جمله این نقاط ضعف را می توان چنین اشاره کرد
- بین ریاض و مصر برای رهبری دنیای عرب و پی جوئی مسائل خاورمیانه اختلاف نظر وجود دارد. بعنوان نمونه مصر در مدت اخیر از یک عامل مهم دیپلماسی در منطقه افول کرده و جایش را عربستان گرفته است. امروز این عربستان است که مرکز ثقل دیپلماسی منطقه ای شده است. روشن است که این امر برای سیاستمداران مصری که سالیان سال خود را بعنوان نقطه ثقل هرگونه تحرک دیپلماتیک تعریف کرده اند گران آید. بهمین خاطر حسنی مبارک در مقابل طرح صلح ملکعبدالله درخصوص فلسطین طرح صلح جدیدی برای نزاع اعراب و اسرائیل دست و پا کرده است.
- افکار عمومی کشورهای موصوف به مثلث معتدل با حکومت های خود از لحاظ دیدگاه و شیوه تعامل با ایران اختلاف نظر وجود دارد. در میان افکار عمومی این کشور ها ظرفیت های خوبی برای تعامل بیشتر با ایران وهمراهی با سیاستهای ایران مشاهده می شود اما بواسطه فقدان رسانه های آزاد و طبع عربی هنوز این افکار عمومی نتوانسته است به جریان تبدیل شود.
مسئله بعدی آن است که برای حل مسائل منطقه ای اجماع متقنی وجود ندارد. هرچند حل نزاع اسرائیل و فلسطین در مرکز محور دیپلماسی عربی وجود دارد اما درخصوص لبنان و عراق که پرونده های مهم منطقه ای هستند میان دیدگاه سعودی ها و اردنی ها با دیدگاه مصری ها تفاوت وجود دارد. بعنوان نمونه لبنان برای سعودی از جنبه حیثیتی برخوردار شده است و پرونده عراق که تاثیر بسزائی بر امنیت سعودی ها میگذارد یک موضوع امنیتی برای سعودی ها است درحالیکه برای مصر این گونه نیست. مسئله مهم دیگر اینکه علاوه بر اینکه نگاه این سه کشور درخصوص چگونگی تعامل با ایران تفاوت دارد < اختلاف نظری نیز میان نگاه این سه کشور با دیگر کشورهای کوچک منطقه نیز وجود دارد.
بهمین دلیل بنظر می رسد این ائتلاف بیش از آنکه واقعی و طبیعی باشد تصنعی و تزریقی می نماید و با واقعیتهای منطقه سازگاری ندارد.
اما
