تامین امنیت برای خلیج فارس یکی از دغدغه های اصلی کشورهای منطقه و قدرتهای بزرگ می باشد. زیرا این منطقه تامین کننده بخش عمده ای از انرژی ارزان جهان می باشد.
تاکنون سه دستور کار مهم امنیتی برای امنیت خلیج فارس ارائه شده است.
اولین دستور کار را می توان در رفتار فعلی آمریکا و کشورهای خلیج فارس جستجو کرد. در این چارچوب- این کشورها با انعقاد قراردادهای امنیتی با آمریکا خواستار حمایت این کشور از هرگونه تهدید شدند. این تصور که بعد از جنگ کویت با عراق در میان کشورهای منطقه نضج گرفته البته به سالیان قبل باز میگردد. آن هنگام که کویت از آمریکا خواست پرچم آن کشور را بر روی نفت کش های خود به اهتزاز درآورد تا از حمله نیروهای ایرانی و عراقی در خلیج فارس در امان بماند. هم اکنون قطر- کویت- بحرین عمان با آمریکا قراردادهای امنیتی بسته و حتی پایگاههائی نیز در اختیار این کشور قرار داده اند
دومین دستور کار امنیتی در خلیج فارس در پروژه ناتو بنام طرح استانبول نهفته است. در این طرح ناتو در راستای سیاست گسترش خود و همچنین دستور کار بین المللی خود بعد از فروپاشی شوروی و در راستای جلوگیری از سه خطر و تهدید اصلی یعنی گسترش سلاحهای کشتار جمعی- اشاعه هسته ای و تروریسم بین المللی تلاش کرده است کشورهای اطراف مدیترانه را در طرح مدیترانه و کشورهای خاورمیانه را در طرح استانبول گردهم آورد. در این چارچوب این طرحها بعنوان بازوهای منطقه ای این سازمان عمل می کنند. بهمین دلیل از کشورهای خلیج فارس دعوت شده است که به این طرح بپیوندند. هم کنون قطر- امارات- بحرین و کویت به این طرح پیوسته اند و عمان و عربستان هنوز به این طرح نپیوسته اند.
سومین دستور کار را می توان دستور کار ایران نامید. در این دستور کار حفظ امنیت خلیج فارس باید برعهده کشورهای منطقه تامین شود. بهمین خاطر در بهار سال جاری ایران آشکارا اعلام کرد که آماده امضای معاهده دفاعی با کشورهای خلیج فارس است که هیچ بانکی برنخواست و کسی به آن اعتنا نکرد. ایران همچنین با ناقص دانستن همکاریهای امنیتی شورای همکاری خلیج فارس در سخنرانی اخیر رئیس جمهور در میان سران پیشنهاد تشکیل سازمان امنیتی داده است . اما در میان برخی نخبگان سیاسی ایران همچون برخی فرماندهان نظامی سابق کشورمان از جمله محسن رضائی مفهوم نسبتا تازه ای بنام «هژمونی درونزا» شکل گرفته است. وی در مصاحبه ای اعلام کرده بود که کشورهای منطقه همانند ایران و عربستان در یک طرف و پاکستان و ترکیه و همچنین عراق خود بدون دخالت قدرتهای بزرگ امنیت منطقه را تامین کنند. بنظر این دسته از افراد در این صورت امنیت بواسطه بومی بودن نیروهای تامین کننده آن به سهولت قابل دسترسی است.
اما اشکال این طرح را می توان در فاکتهای زیر جستجو کرد:
اولا این نظریه - حضور قدرت برتر جهانی که همسایه کشورهای خلیج شده است یعنی آمریکا را نادیده میگیرد. امریکا هم اکنون همسایه خلیج فارس و یکی از اعضای اصلی امنیتی خلیج فارس می باشد.
ثانیا میان کشورهای اخیر نوعی عدم تجانس وجود دارد چگونه می توان تصور نمود عربستان ایران وترکیه و پاکستان بتوانند بدون یک حامی بین المللی که مشوق آنها باشد خود به نوعی بلوغ سیاسی و منطقه ای رسیده باشند که امنیت خلیج فارس را برای قدرتهای جهانی تامین کنند
ثالثا ضمن اینکه با واقعیتهای منطقه همخوانی ندارد بلکه با واقعیتهای بین المللی نیز سنخیت ندارد. دوره تشویق قدرتهای منطقه ای برای تامین امنیت گذشته است. این گفتمان متعلق به سالهای دهه ۶۰ میلادی و دوره نیکسون می باشد. هم اکنون آمریکا در خلیج فارس حضور دارد و خود متولی تامین امنیت و امنیت سازی شده است.
و از همه مهمتر اینکه قدرت برتر خلیج فارس تلاش دارد با دامن زدن به ایران هراسی کشورهای خلیج فارس را در گروههای منطقه ای مانند( ۶+۱ )یعنی شورای همکاری خلیج فارس + آمریکا و کشورهای معتدل خاورمیانه در مقابل ایران سازماندهی کرده و آنها را در گرداب جنگ سرد جدید علیه ایران و مسابقه تسلیحاتی بیندازد.
در میان دستور کارهای بالا - دستور کار فعلی یعنی انعقاد قراردادهای امنیتی با آمریکا همچنان پیشتاز است- دستور کارناتو در حال پیشرفت است و دستور کار ایران هرچند از اقبال برخوردار نیست ولی بنظر می رسد در دوره جدید توجهی از سوی مقامات کشورهای عربی به آن شده است. اعلام اینکه پیشنهادات ایران از سوی اعضا مورد توجه قرار میگیرد و فراخوانی دبیر شورای امنیت ملی عراق برای تشکیل سازمان امنیتی که در برگیرنده عراق و ایران باشد و از همه مهمتر محاجه اعراب در منامه با سخنان رابرت گیتس در این راستا قابل تفسیر است.
سیاست خارجی ایران نیز باید با در نظرداشت حساسیتهای اعراب و منافع خود بهمراه کشورهای دیگر مانند عراق تلاش نماید حد وسطی از این دستور کارها را در جلوی روی خود بگذارد.